مکانیسم های دفاعی حیات روانی

نوشته: آلکس موکی یلی
مترجم: محمدرضا شجاع رضوی
ناشر: انتشارات آستان قدس
سال نشر: 1377

به راستی در روان ما چه سازوکارهایی (مکانیسم هایی) راه یافته اند که حیات ما و جوامع بشری را تحت تاثیر قرار داده اند. این سازوکارها که معرف شخصیت انسان هاست، از سوی سرآمدان روان شناسی و روان کاوی جهان به صورت سوال هایی مطرح شده است که پاسخ درست به آنها سرنوشت بشر را رقم می زند. این پرسش و پاسخ ها را خوانندگان محترم در این کتاب می خوانند. آیا در واپسگری ها، گوشه نشینی ها، اعتیادها، انکارها، افراد هدف واحدی را دنبال می کنند؟ علت های روانی گروه گراییها چیست؟ مرام ها، مسلک هایی چون مساوات و دموکراسی از این دیدگاه چه نقش هایی را ایفا می کنند؟ سازوکارهای دفاعی سودمند و زیانبار در سطح فردی و اجتماعی کدامند؟ آیا سازوکارهای دفاعی برای اجتنماب از اضطراب درونی به کار گرفته می شود؟ معضلاتی از این قبیل در این کتاب بررسی می شود. مکانیسم های حاکم بر حیات روانی بر دو گونه اند: یکی مکانیسم های انطباقی انعطافی من و دیگر مکانیسم های دفاعی آن. به یاری مکانیسم های گونه نخست من، ضمن فعالیت و دخالت در محیط، تمایالت و سائقهای عمیق خویش را برآورده می سازد و مکانیسم های گونه دوم شامل کلیه فرآیندهایی است که به مدد آنها من انطباق های خود را حفظ می کند و خویشتن را از آسیب های مختلفی که امنیت روانی و بدنی او را تهدید می کنند، محفوظ نگه می دارد. شخصیت و دستگاه روانی در بخشی از روان به نام نهاد در هم آمیخته اند و نهاد جایی است که در آن همه نیروهای غریزی گر هم آمده اند. این نیروها بیانگر نیازهای مهم جسمانی هستند و محرک آنها اصلی اساسی به نام اصل لذت است که بنابر آن هدف سائق ها ارضا شدن است. در برخورد با واقعیت خارجی، بخشی از نهاد تغییر می یابد و از آن مجزا می شود تا بالاخره اساسا با نهاد متفاوت گردد و در همینجا من به وجود می آید. من جز بخشی از نهاد جنبه دیگری نیست، اما بخشی که در اثر نزدیکی با یک دنیای خارجی تهدیدکننده به اقتضای موقعیت تغییر شکل یافته است. چون من از لحاظ پویایی ناتوان است، نیروی خود را از نهاد به عاریت می گیرد، در سایقه مقاومت های حاصل از سرکوب است که من از قسمتی از نهاد جدا شده است لذا برای مقابله با ترس ناشی از تهدیدهای خارجی است که بخشی از نهاد استقلال می یابد تا با سائق های درونی به مخالفت برخیزد، سائق هایی که پذیرش آنها به واکنش ها و مجازات هایی می انجامد که بقای حیات روانی خود فرد را به خطر می اندازد. کم کم من ایجاد می شود و نقش آن روزبه روز اهمیت بیشتری می یابد. من بدل به نماینده جهان برونی در برابر سائق های متحرک در درون نهاد می شود و به تدریج اصل لذت جویی نهاد را از اریکه قدرت به زیر می افکند و به جای آن اصل واقعیت را برمی نشاند. ماموریت دیگری را هم که باید من به انجام رساند، این است که مورد پسند بخش دیگری از دستگاه روانی یعنی بخش سوم درون روانی که به نام من برتر تشکیل یافته است، قرار گیرد. من برتر در درون روان، با اعمال فشاری دائم بر روی من به ایفای نقش مربیان می پردازد تا با مرعی داشتن هنجارهای تربیتی مرجع، سائق ها را به پیروی از خود وادار کند. به همان روشی که کودک خردسال نمی خواهد محبت پدر و مادر خود را از دست بدهد و به توقعات آنان گردن می نهد، من نیز در اندیشه آن است که مغایر با توقعات من برتر رفتار نکند.
وانگهی فدا کردن هر سائق برای خوشایندی من برتر برای من گونه ای ارضای پاداش گونه به بار می آورد. چرا که توانسته است نخستین ارباب خود را کسب کند. لذا به منظور حفظ هماهنگی درونی روان و پرهیز از ناراحتی روانی و خلاصه اجتناب از اضطراب درونی من بر آن می شود که فرآیندهای مختلف روانی خاص مهارکردن اضطراب یعنی مکانیسم های دفاعی من را به کار گیرد. بالغ بر بیست گونه مکانیسم دفاعی من وجود دارد که معمولا در آثار مربوط به روان کاوی به توصیف درآمده اند. نخستین فرآیند سرکوب است که عبارت از بازراندن تصویرهای ذهنی رنج آور مرتبط با یک سائق به درون وجدان ناهشیار است. دومین فرآیند، فرآیند فرافکنی است که عبارت از نسبت دادن سائق خویش به یک عنصر خارجی است. سومین فرآیند روانی اساسی فرآیند تصعید است. چهارمین فرآیند روانی اساس فرآیند ابطال است. رفتارهای ناشی از ساخت واکنشی یک فرد در دوران کودکی او برای مقابله با یک اضطراب روانی مورد استفاده قرار گرفته اند، ممکن است سازمان یابند و به مجموعه موقعیت های حیات او تسری یابند. شخص ستمگری که بی اعتمادی اساسی خود را پنهان می سازد، اجازه می دهد در اثر استبداد گرایی قالبیش، ضعف روانی او مشهود گردد، چنان که اعمال افراطی تقوا فرصت می دهد ترس بیمارگونه از گناه مشاهده شود و ضمن تلاش افراطی خود برای رعایت تساوی حقوقی قاضی ممکن است بگذارد گرایش های دگر آزارانه اش به زیر نقاب تقوا راه یابند. ترک برخی از فعالیت های اضطراب آور یا ناخوشایند ممکن است یا به پیدایش دیگر فعالیت های حیرانی با جانشین کمک کند که در آن صورت گوشه نشینی من نام دارد. اما تنها تفاوت بین اجتماع و گوشه نشینی همین امر نیست. امتناع نخست عبارت از یک دفاع علیه تحقق یافتن یک سائق ممنوعه است یعنی علیه ناخوشایندی ناشی از یک خطر درونی در جلو غول اضطراب خود بدان سبب نمی درود که از آن فرار کند، بلکه بیشتر برای آن است که خود را از هیجان های پرخاشگرانه خویش و پیامدهای آن برهاند، هیجان هایی که هر برخوردی موجب پیدایش مجدد آنها می شود. از سوی دیگر گوشه نشینی من از پیدایش تاثرات دردناک کنونی قادر به پدیدار ساختن دیگر تاثرات مشابه مربوط به گذشته جلوگیری می کند می توان گفت که تمامی تفاوت بین امتناع و گوشه نشینی من مربوط به این است که در امتناع من انسان به دفاع از خویش در برابر فرآیندهای درونی خاص خود می پردازد. حال آن که در گوشه نشینی اقدام به ایستادگی در برابر تحریک های خارجی می کند. از لحاظ روان کاوی، حیات عاطفی ناهشیارانه یک گروه بیش از هر چیز عبارت از یک جدال با نگرانی تحت اشکال متعدد است. این نگرانی را همگی احساس می کنند و در گونه ای وجدان ناهشیار جمعی گروه ثبت می شود و واقعیتی است که به افراد اعتلا می بخشد و به مشارکت عاطفی آن در جمع گروه مهر تایید می زند. علیه همین نگرانی غالبا در حال تغییر شکل است که مکانیسم های دفاعی گروه آغاز به ظهور می کنند و در صددند همان هدف مکانیسم های دفاعی من فردی را داشته باشند. بسیاری از رخدادهایی را که بین افراد گروهها اتفاق می افتد می توان از لحاظ واکنشی دفاعی مورد تحلیل قرار داد. از سویی دفاع های درونی ممکن است با خود ترکیب شوند و دفاع های درونی و دفاع های اجتماعی قادر به همزیستی هستند و از سوی دیگر حادتر شدن مسائل بین افراد و بین فرهنگ ها موجب تشخیص بهتر من اجتماعی از من روان شناختی است. در این کتاب با سرفصل هایی چون مکانیسم های دفاعی درونی، مکمانیسم های دفاعی فراشخصی، مکانیسم های دفاعی اجتماعی و… آشنا خواهیم شد.

پربازدید ترین ها

خبرنامه

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحانو متون