مبانی اجتماعی بیماری های روانی

تالیف: ریموند کوکرین
ترجمه: دکتر بهمن نجاریان و فریده براتی سده
ناشر: انتشارات رشد
سال نشر: 1376

این کتاب تبیینی تازه از پدیدایی بیماری های روانی ارائه شده است که عمدتا بر تعیین کننده های اجتماعی استوار است. این کتاب تنها اشاره به نقش عوامل اجتماعی ندارد بلکه فشارهای روانی اجتماعی در گروه ها و طبقات مختلف را به گونه ای متفاوت و نابرابر توزیع شده می داند. این فشارهای نابرابر، نحوه تغییر و تفسیر آنها و شیوه ها و راهبردهای معمول و غیرمعمول جهت مقابله با آنها است که در پدیدایی بیماری های روانی نقش اساسی دارند. از این نقطه نظر مسئله اصلی منابع موجود و قابل دسترس گروه های مختلف اجتماعی در برخورد با فشارهای روانی اجتماعی هستند. نتایج مطالعات و بررسی ها نشان می دهد که یکی از برجسته ترین ویژگی های بیماری های روانی تنوع آنها است. نه تنها شیوه تاثیرپذیری افراد متغیر است بلکه آسیب پذیری اشخاص مختلف نیز به نحوی شگفت آور متفاوت است. احتمال بستری شدن زنان در بیمارستان روانی بیش از یک و نیم برابر مردان است. افراد در میزان آسیب پذیری نسبت به بیماری های روانی با یکدیگر تفاوت های زیستی و فردی دارند اما مسئله این است که میزان این تفاوت ها تحت تاثیر موقعیت اجتماعی و حتی مهمتر از آن برداشتی که افراد از موقعیت آن دارند به مراتب بیشتر می شود. حتی بالاتر از این علی رغم وجود هر نوع حالات روان شناختی زیربنایی، ارزش ها و برداشت کلی شخص بر شدت پاسخ هایی که در او نشانه ای از بیماری روانی محسوب می شوند تاثیر خواهد گذاشت. احتمالا یکی از اولین ارتباطاتی که بین مغیرهای اجتماعی و اختلالات روانی در افراد مشاهده شد، روابط بین طبقه اجتماعی و اسکیزوفرنیا بود. درواقع از بررسی مداوم این ارتباط ویژه بود که بسیاری از دیگر متغیرهای اجتماعی موثر بر وضعیت روان شناختی مشخص گردید. از اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی برای بررسی ارتباط میان متغیرهای اجتماعی جمعیت شناختی و مشکلات روانی از زمینه یابی اجتماعی استفاده روزافزونی به عمل آمده است. زمینه یابی اجتماعی بیشتر از روش بوم شناختی و نیز شیوه تجزیه و تحلیل ویژگی های بیماران تلاش می کند تا تحلیلی مفصل تر و دقیق تر از علل احتمالی اختلال های روانی ارایه دهد. مشکل عمده زمینه یابی های اجتماعی، اندازه گیری متغیر وابسته اصلی یعنی اختلالات روانی است. چون اکثر زمینه یابی ها توسط مصاحبه گران کم تجربه انجام می شوند معمولا برای سنجش وجود علایم روانی در اختیار داشتن ابزار میزان شده ای لازم است که یا به طور مکانیکی توسط مصاحبه گر تکمیل شود یا خود پاسخ دهندگان آن را پر می کنند. در بسیاری از اختلالات روانی احتمالا یک عامل ژنتیکی وجود دارد. شواهد مربوط به وجود یک عامل ژنتیکی در مورد اسکیزوفرنی در قوی ترین حد ممکن است. ولی برای الکلیسم، اختلال اضطرابی، اختلالات وسواسی و پارانوئیدی هم عوامل ژنتیکی مطرح شده اند. کوهن در این زمینه معتقد است که بسته به میزان وجود یک عامل ارثی در این اختلالات، نسبت بالاتر اختلال باید ریشه در اجداد نسل فعلی بیماران داشته باشد. تاثیر ناتوان کننده این اختلالات بر نسل های اولیه سبب نزول اجتماعی شده و این فرآیند نزولی طی چند نسل باعث افزیش موارد ابتلا در رده های پایین تر جامعه شده است. اما عوامل ارثی نمی تواند برای ایجاد یک بیماری روانی شرط کافی باشند، احتمالا در نسبت های ثبت شده بیماری های روانی، تفاوت جنسیتی از تفاوت های طبقاتی هم واضح ترند. اگرچه بیشتر بودن نسبت بیماری های روانی در زنان سالیان سال گزارش شده ولی اخیرا به دلیل توجه فراوانی که به تبعیض های جنسیتی موجود در جامعه می شود، این مسئله دوباره مورد نظر قرار گرفته است. اگر بین دو متغیر مورد بحث یعنی جنسیت و بیماری های روانی ارتباط علی وجود داشته باشد، جهت علیت باید از اولی به سوی دومی باشد. برخلاف ارتباطی که بین طبقه اجتماعی و وضعیت روانی بود، حالت روحی و روانی به هیچ نحو نمی تواند بر جنسیت اثر بگذارد.
افرادی که ازدواج کرده اند با خطر بسیار کمتری برای ابتلا به بیماری روانی روبرویند. مطلقه ها و بیوه گان در معرض خطر جدی ابتلا به بیماری های روانی قرار دارند و افراد مجرد جایی بین متاهلین و مطلقه ها قرار می گیرند. مقبول ترین نقطه نظر در مورد تفاوت های جنسیتی موجود در بیماری های روانی آن است که گفته می شود زنان بالفطره احساساتی تر و عاطفی تر از مردانند و آمادگی بیشتری برای ابتلا به مشکلات عاطفی دارند. در نگاه اول دیدگاه تبیینی جذاب به نظر می رسد چون به احتمال قوی در لحظات خاص زمانی بین پاسخدهی عاطفی مردان و زنان تفاوت هایی وجود دارد. ولی برای آنکه یک تبیین کاملا زیستی باشد نباید تفاوت بین دو جنس در طول زمان پراکندگی داشته باشد و باید در همه اقشار و گروه های مختلف اجتماعی ثبات نشان دهد اگرچه سازوکارهای گوناگونی از قبیل تنش های قبل از قاعدگی، افسردگی پس از زایمان، قاعدگی و حتی استفاده از قرص های ضدبارداری مطرح و گفته شده که اینها ممکن است علت تفاوت های جنسیتی در وضعیت روان شناختی و بخصوص افسردگی در دو جنس باشند ولی بسیار بعید می نماید که این سازوکارها توجیهی مناسب برای تفاوت های اساسی موجود در نسبت بیماری های روانی بین دو جسن باشند. در مورد نقش های متفاوتی که برای مرد و زن در نظر گرفته می شود و درواقع در مورد روابط قوی بین آنها عوامل چندی وجود دارد ک پدیدآورنده آن جامعه بوده و ممکن است برای تفاوت های جنسیتی موجود در اختلالات روانی تبیینی ژرف ارایه دهند. اهمیت تاثیرات نیرومند نقش های جنسیتی بر بهداشت روانی به اندازه اهمیت اثرات مستقیم تبعیض های جنسی اند، چرا که زیرساخت این نابرابری ها ساختاری می شوند. نقش های سنتی جنسی مبتنی بر باوری هستند در مورد نقش مکمل زنان و مردان، مثلا تصور می شود که مردان غالب و زنان فرمان بردارند، اما حتی یک بررسی اجمالی از صفاتی که به طور سنتی مناسب مردان و زنان در نظر گرفته شده اند هم معلوم می کد که طرح این ویژگی ها بدون سوگیری نبوده است. زنانی که در بسیاری از زمینه ها تعاریف سنتی نقش جنسی را می پذیرند، ظرفیت بالنسبه پایینی جهت تاثیرگذاری بر محیط و کنترل زندگی خواهند داشت. زنان احتمالا بیشتر شرطی می شوند تا خود را بدوا با توجه به توانشان در جذب یک شوهر مطرح و در نظر بگیرند و متعاقب آن به طور جانشینی و از طریق موفقیت های شوهرانشان به هویت های مستقل خودشان دست یابند. احتمالا در پی ازدواج نقش و موقعیت اجتماعی یک زن خیلی بیشتر از نقش یک مرد تغییر می کند و ممکن است تغییرات روان شناختی متعاقب ازدواج هم برای زن بیشتر باشند. تغییرات بعدی در نتیجه مادر شدن و نقل مکان ممکن است در ایجاد وضعیتی که به درماندگی آموخته شده معروف است سهم بسیاری داشته باشند و در این کتاب با سرفصل هایی چون تفاوت های طبقاتی در بیماری های روانی، تفاوت های جنسیتی، تاثیرات محیطی در بهداشت روانی، بیکاری، مهاجرت و… آشنا خواهیم شد.

پربازدید ترین ها

خبرنامه

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحانو متون