ماهیت و خلاقیت و شیوه های پرورش آن

تالیف: دکتر افضل السادات حسینی
ناشر: انتشارات آستان قدس رضوی
سال نشر: 1378

تمام موفقیت ها و پیشرفت های انسانی در گرو اندیشه بارور، پویا و موثر اوست. از پیچیده ترین و عالی ترین جلوه های اندیشه انسان تفکر خلاق است که درباره آن نظریه ها و دیدگاه های بسیاری وجود دارد. از این رو برای شناخت صحیح خلاقیت و فرآیند آن لازم است به بررسی نظریه های مختلفی که درباره خلاقیت وجود دارد بپردازیم. رایج ترین برداشت و تعریفی که محققان از خلاقیت داشته اند عبارت است از: ایجاد طرحی جدید باارزش و متناسب.
رشد و توسعه خلاقیت، وابسته به عوامل مختلف فردی و اجتماعی مانند هوش، خانواده، ویژگی های شخصیتی و غلبه بر موانع مختلف فردی و اجتماعی چون ترس از شکست، قوانین محدودکننده و… است. هر دید توانایی تفکر خلاق به طور بالقوه و به نحو فطری در انسان به ودیعه نهاده شده است اما ظهور آن مستلزم پرورش آن است. در جامعه رو به رشد و توسعه ما نیز توجه به خلاقیت نقش حیاتی دارد زیرا برای نایل شدن به پیشرفت های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی به افراد مستعد و خلاق نیازمند هستیم. از ویژگی های بارز انسان ومحور اساسی حیات او قدرت اندیشه است. انسان در طول زندگی خویش هرگز از تفکر و اندیشه فارغ نبوده و با نیروی تفکر صحیح، تصمیم گرفته و توانسته است به حل مسایل و مشکلات بپردازد و به رشد و تعالی نایل آید.
تفکر از جمله مسایلی است که از دیرباز همواره ذهن اندیشمندان را به خود مشغول داشته چراکه آنها واقف بودند انسان فرهنگ و تمدن خویش را مدیون تفکر است. این عقیده که نیروی تفکر انسان است که او را از سایر موجودات متمایز می کند همواره مطرح بوده. بنابراین از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال درباره تفکر و ماهیت و مراحل آن بحث های زیادی وجود دارد. از جمله پیشروانی که توجه زیادی به تفکر و ماهیت آن نمود، جان دیوئی است. او در کتاب معروف چگونه فکر می کنیم، جریان تفکر را شامل مراحلی می داند که دو مرحله ابتدایی و انتهایی و پنج مرحله میانی را دربرمی گیرد. مرحله ابتدایی یا اول، مرحله شک و ابهام است و آن زمانی است که انسان با یک موقعیت پیچیده روبه رو شده و در صدد یافتن پاسخی برای مسئله و مشکل ایجاد شده است. مرحله انتهایی زمانی است که فرد از شک و ابهام درآمده و به نتیجه و جواب دست یافته است. برای رسیدن به این مرحله فرد باید مراحل دیگری را طی کند. از دیدگاه دیوئی تفکر اساسی واقعی تنها با طی این مراحل ممکن است که عبارتند از: پیشنهاد تعقل، فرضیه سازی، استدلال، کاربرد. در انواع و ابعاد تفکر نظریات مختلفی وجود دارد. ما در تفکر منطقی معمولا سعی می کنیم با بررسی در شقوق مختلف یک امر یا مسئله بهترین راه را برگزینیم و آن را ملاک عمل قرار دهیم. اما در تفکر خلاق خود را به یک طریق محدود نکرده و در صدد آنیم راههای هرچه بیشتری برای یک مسئله بیابیم و این امر حتی پس از یافتن راههای مناسب ادامه پیدا می کند. در تفکر منطقی جهت و مسیر مشخص دنبال می گردد. درحالی که در تفکر خلاق نه تنها یک سیر دنبال نمی گردد بلکه راه و جهت های مختلفی نیز ایجاد می گردد. در تفکر منطقی هر مرحله باید به دنبال مرحله بعد بیاید و مراحل به یکدیگر وابسته است. در تفکر منطقی تلاش می شود در هر قدم هیچ گونه اشتباهی رخ ندهد. در حالی که در تفکر خلاق امکان اشتباه نیز هست تا در نهایت به جواب درست دست یافت. در تفکر منطقی مسایل نامربوط کنار گذاشته می شود و تنها به آنه به مسئله ارتباط دارد، پرداخته می شود در حالی که در تفکر خلاق به هر چیز به ظاهر بی ارتباط نیز توجه می شود چون قرار نیست در یک قالب ماند. در تفکر منطقی راههایی انتخاب می شود که اطمینان باشد به جوان و نتیجه ای می رسد، در حالی که در تفکر جانبی راههای نامطمئن نیز کشف می گردد زیرا ممکن است این راهها به نتایج باارزشی منتهی گردد. پس بهتر است که این راهها نیز شناخته شوند.
عناصر فکر و هوش درمسایل در سطوح متنوع تجربه به کار گرفته شده و برحسب کارها و موقعیت هایی که کلا غیرمشابه و کارها و موفقیت ها که کاملا مشابه هستند درجه بندی می شود. تفکر خلاق در هر دو موقعیت نقش دارد، هم موقعی که به مسایل قدیمی و مشابه به روشی نو بنگریم و هم موقعی که به مسایل نو و غیرمشابه به روشی قدیمی، یعنی وقتی فرد به فکر می افتد چگونه آنچه را می دانسته در موقعیت تازه با یک نوع کار تازه به کار گیرد. وظیفه هوش و تفکر در رابطه با محیط روزانه سه دسته است: انطباق با محیط فعلی، شکل دهی محیط فعلی به محیط تازه، انتخاب یک محیط فعلی به محیط تازه انتخاب یک محیط تازه.
در حکومت فکری مانند حکومت اجتماعی سه قوه وجود دارد: در شیوه قانون گذاری افراد خودشان قوانین فکری را خلق می کنند و توضیح می دهند مسایل از قبل ساخته و پرداخته نشده باشد. در شیوه های اجرایی، قوانین دنبال می گردد و ترجیح این است که مسایل از قبل ساخته شده و منظم باشد. در روش قضایی قوانین ارزیابی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. افراد خلاق به روش قانون گذاری گرایش دارند زیرا این روش فی النفسه خلاق است. خلاقیت ارتباط قوی ای با اشکال حکومت فکر ندارد با وجود این می تواند با شکل بی قانونی تاحدی منطبق باشد. در سطوح فکری کلی نگری ترجیح می دهد مسایل را بزرگ ببیند و از جزئیات صرف نظر کند برعکس جزئی نگری که تمایل به جزئیات دارد. هرچند تمایل کلی نگر صرفا برای خلاقیت کافی نیست اما برای حل مسایل به طور خلاق باید تصویر جامعی از مسایل داشته باشیم. در یادگیری افراد محافظه کار دوست دارند قوانی و دستورالعمل حفظ شود و حداقل تغییر ایجاد شود زندگی و کارشان مشابه باشد، از موقعیت های مبهم اجتناب می کنند و برعکس افراد پیشرفت گرا دوست دارند ورای قوانین دستورالعمل های موجود عمل کنند. مایل به حداکثر تغییر هستند، عدم شباهت کار و زندگی را می طلبند و موقعیت های مبهم را ترجیح می دهند. روشن است که برای خلاقیت نیازمند روش پیشرفت گرا هستیم. در این کتاب با سرفصل هایی چون تفکر و تفکر خلاق، خلاقیت و ماهیت آن، اجزاء، عوامل و موانع خلاقیت، شیوه های آموزش خلاقیت و… آشنا خواهیم شد

پربازدید ترین ها

خبرنامه

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحانو متون