روان شناسی احساس و ادراک

تالیف: دکتر محمود ایروانی، دکتر محمدکریم پناهی
ناشر: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها
سال نشر: 1371

روان شناسی احساس و ادراک یکی از مباحث عمده روان شناسی امروز است. ادراک به طور اعم، به معنای علم و آگاهی انسان از جهان بیرون و دنیای درون اوست و از دیرباز به عنوان اساس شناخت و شناسایی انسان بوده است. ادراک انسان از جهان بیرون وحالات نفسانیش، از دیرباز مورد مطالعه و بحث فلاسفه بوده است. هدف هر علمی تشریح و بررسی چگونگی واقعیت ها و پدیده های عینی است. منظور از عینی این است که واقعیت های قابل تشریح از ذهن مشاهده کننده مستقل و برای هم قابل تجربه و مشاهده باشد. بدون شک انسان واقعیات محسوس را که علم با آنها سروکار دارد از راه ادراک حسی شناسایی می کنند اگرچه مشاهده آشکار در بعضی از رشته های علوم جدید غیرمستقیم است و یا با وسایل و ابزار خاصی صورت می گیرد. انسان یا حیوان به کمک گیرنده های حسی خود از وجود واقعیات دنیای خارج یا داخل مطلع می گردد. این احساس پس از تفسیر و تعبیر به ادراک می انجامد و تکامل این ادراک به شناخت برخی پدیده های عالم هستی ختم می گردد. انتقال اثر محرک از گیرنده حسی به سیستم اعصاب مرکزی که به صورت عینی قابل پیگیری است، احساس نامیده می شود. این احساس ارزش شناختی ندارد و به گونه ای منفعل حاصل می گردد و اساسی صددرصد فیزیولوژیک دارد. این همان چیزی است که در حیوان و نوزاد آدمی به وضوح قابل مشاهده و آزمایش است. احساس درد در دو مرحله صورت می گیرد. یکی تحریک بیرونی یا درونی و دیگری تاثیر عضو حسی که به وسیله یکی از حواس حاصل می شود و از راه اعصاب مرکزرسان به نخاع ومراکز عصبی منتقل و موجب احساس می شود. از دیدگاه کاملا روان شناختی احساس را می توان به عنوان پدیده ای اصلی و اولیه تنها در ارتباط با یک راه عصبی مرکزرسان در نظر گرفت. بدین ترتیب به تعداد راه های عصبی، احساس های متفاوت وجود خواهد داشت. بنابراین احساس را می توان با کنش سلول های دریافت کننده و انتقال پیام ها که وارد حیطه ادراک می شود، همزمان دانست. آستانه حسی مفهومی اساسی در پسیکوفیزیک است. اگرچه این مفهوم را اولین بار یک فیلسوف به کار برده است. برای این که موجود زنده بتواند به محرک های ضعیف پاسخ دهد یا این که دو محرک ضعیف را متمایز از یکدیگر احساس کند، باید شدت محرک به اندازه ای باشد که بدان حساسیت نشان دهد. طبیعی است که واکنش های ما نیز نسبت به شدت محرک ها، کم و بیش سریع و متفاوت است و در آزمایشگاه می توان آنها را بررسی کرد و روابط منظم و قابل تکراری میان این وقایع برقرار ساخت. این زمینه تحقیق را سنجش احساس نامیده اند.
برای سنجش احساس، ابتدا باید دو دسته از متغیرها را از یکدیگر متمایز کرد. یکی از متغیرهای مربوط به محرک ها که می توان آنها را با روش های فیزیکی توصیف و اندازه گیری کرد و دسته دیگر، متغیرهای مربوط به تجربیات حسی که مورد سنجش هستند. سپس برای اقدام به سنجش باید معنای واژه سنجش را دقیقا روشن ساخت. در چهارچوب پسیکوفیزیک سنجش عبارت است از ایجاد ارتباط میان برخی خصوصیات محرکها با برخی خصوصیات اعداد. دو قانون مهم د پسیکوفیزیک وجود دارد: ۱ – قانون لگاریتمی فخنر که در آن احساس با لگاریتم تحریک افزایش پیدا می کند ۲ – قانون توانی استپونس که در آن احساس با توان شدت محرک افزایش می یابد. در پسیکوفیزیک ادراکی بر اهمیت اثرات میدان ادراکی در چگونگی پاسخ تخمینی احساس و بر لزوم توجه به تفاوت های فردی در ادراک تاکید می ورزد. اگر تشخیص محرکی را نمی توان به یک تحلیل ساده حسی تعدیل کرد، مگر به عنوان مداخله یک مکانیسم تصمیم گیری، در این صورت نمی توان تفاوت های ادراکی را در نظر گرفت. در این جا این تغییر بنیادی در مسئله کلاسیک پسیکوفیزیک را باید با دو نظریه تشخیص پذیری علامت و سطح سازش بررسی کنیم. چنین به نظر می رسد که انسان به گونه ای غیرفعال محیط اطراف خود و اشیای درون آن را ادراک می کند و بدون هیچ گونه فعل و تصرفی، تصاویر دنیای بیرون بر او تحمیل می شود در حالی که این طور نیست، زیرا نتایج تحقیق ها و آزمایش ها در پسیکوفیزیولوژی ادراک بینایی، نشان می دهند که اطلاعات دریافتی به وسیله اعضای حسی گیرنده در رشته های عصبی به جریان می افتند و در مراکز عصبی و مغز بررسی و تجزیه و تحلیل می شوند. این رمزها اطلاعاتی، مجددا از رمز بودن بیرون آمده و با داده های تجربیات ادراکی قبلی انسان، موجب پاسخ ادراک نهایی و همه جانبه می گردند. عناصر گردآوری شده به وسیله حواس با نظم و شکل خاصی به فعالیت ادراکی جهت می دهند. هر فعالیت ادراکی به عنوان چهارچوب مرجعی در چگونگی درک علایم و محرک های محیطی مورد ادراک، سازمانی خاص پیدا می کند که در فعالیت های بعدی همانند یک فرآیند تصمیم گیری و گزینش عمل می کند. شکل گیری ادراک در جهت سازش و انطباق ارگانیزم با محیط و محرک های آن صورت می پذیرد، ادراک اشیاء نیز در همین چهارچوب حاصل می شود. یکی از عناصر اساسی در این تصور ادراکی شئ معنی و مفهوم آن است. معمولا به کمک اطلاعاتی که به دستگاه بینایی و لامسه می رسد، می توانیم پیش بینی هایی درباره شئ مورد ادراک داشته باشیم. از طرفی می دانیم که اگر شئ از جلو چشم ما ناپدید گردد، الگوی تحریک آن تا مدتی در ذهن ما باقی می ماند و با توجه به همین ویژگی های آثار ذهنی است که آنها را طبقه بندی می کنیم و از طرف دیگر، ارزش و معنای آنها نیز، همزمان با طبقه بندی بنا به حالات روانی و انگیزه های فرد در لحظه ادراک شکل خاصی در ذهن پیدا می کند. روان شناسان عقیده دارند که به محض تولد نوزاد آدمی یا حیوانی مانند گربه، کشف کننده های ادراکی در طرح های اولیه عصبی یا روان بنه ها وجود دارد. چنانچه این کشف کننده ها در همان آغاز زندگی به کار نیفتند و از آنها استفاده نشود برای همیشه غیرقابل استفاده می ماند. داده های ذاتی و اکتسابی لازم و ملزوم یکدیگرند و در ادراک اشیاء هماهنگی کامل دارند. معنی اشیاء برای شخص ادراک کننده همانند یک فیدبک یا پسخوراند است که در چگونگی سازمان یابی ادراک اثر می گذارد. در موقعیت هایی که محرک به اندازه کافی واضح و روشن نیست، این کیفیت به سادگی قابل مشاهده است. در این موقعیت ها تمامی معانی، نگرش ها، تجربه های عاطفی و انگیزه ها در بازشناسی محرک ها و ادراک تاثیر مستقیم می گذارند. برای ادراک دائمی شئ که بدون شک به اطلاعات حسی بستگی دارد، هماهنگی اطلاعات جسمی کافی نیست. معیار ادراک دائمی شئ را جستجوی فعال کودک که برای پیدا کردن شئ ناپدید شده مانع را کنار می زند و شئ را از زیر آن پیدا می کند. بنابراین ادراک دائمی شئ زمانی برای کودک حاصل می شود که خود را جدا از عملی که برای به دست آوردن شئ انجام می دهد، احساس کند. در این کتاب با سرفصل هایی چون کلیات، پسیکوفیزیک، قوانین پسیکوفیزیک، حس بینایی، حس شنوایی، حس تعادل، حس جسمی- احشایی، حس شیمایی، احساس عمومی، سازمان و تشکل ادراکی، پدیده های ادراکی، عوامل موثر در ادراک، خطاها و اختلالات ادراکی و… آشنا خواهیم شد.

پربازدید ترین ها

خبرنامه

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحانو متون